المحقق السبزواري
325
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
مىباشد و اكثم بن صيفى « 1 » گفته كه ، « الصّبر على جزع الحلم اعذب من جزع ثمرة النّدم . » يعنى : « صبر بر جزع حلم شيرينتر است از چيدن ميوهء پشيمانى . » و از اينجاست كه حضرت مقدّس امام المتّقين عليه السّلام فرموده كه ، « الحلم حجاب من الآفات . » « 2 » يعنى : « حلم حجابى است از آفتها . » چه از غضب آفتهاى دنيوى و اخروى مسارعت و مبادرت مىنمايند . و فرموده كه ، « العفو يوجب المجد . » « 3 » يعنى : « عفو موجب مجد و بزرگى است . » و فرموده كه ، « الغضب تفسد الباب و يبعد من الصّواب . » « 4 » يعنى : « غضب فاسد مىسازد عقلها را و از حقّ و صواب دور مىاندازد . » چه هرگاه آتش غضب مشتعل شد ، عنان عقل از دست مىرود و نفس متابعت قهرمان غضب مىنمايد و در آن وقت تسلّط بر نفس بغايت دشوار است ، مگر نفس شريفى كه سجيّهء مرضيّهء حلم شعار و دثار او بوده باشد . از كتاب سليمان بن داوود عليه السّلام منقول است كه ، « القاهر لنفسه اشدّ ممّن يفتح المدينة وحده . » « 5 » يعنى : « قهركنندهء نفس چنانچه عنان شهوت و غضب در فرمان او باشد و شهوت و غضب او را از راه نبرد ، سختتر از كسى است كه شهرى را به تنهايى فتح نمايد . » احنف بن قيس ، كه از مشاهير عقلاى عرب است ، به پسر خود گفت : « اى فرزند ! هرگاه اراده كنى كه با كسى برادرى و صداقت بهجا آورى ، او را در غضب آر . اگر در حال غضب از طريقهء انصاف تجاوز نكند ، او را اختيار كن و الّا از او حذر كن . » و در كلمات مقدّسهء حضرت امير المؤمنين عليه السّلام هست كه ، « احذروا الغضب فانّ اوله جنون و آخره ندم . » « 6 » يعنى : « حذر كنيد از غضب ! كه اوّل آن ديوانگى است و آخر آن پشيمانى . » و نيز هست كه ، « الغضب عدو فلا تملكه نفسك . » « 7 » يعنى : « غضب دشمن است . او را مالك نفس خود مساز . » و نيز از كلمات آن حضرت است كه ، « الغضب نار
--> ( 1 ) . اكثم بن صيفىّ بن رياح تميمى از حكماى اعراب در روزگار جاهلى و متوفّى به سال 9 هجرى . گفته شده با عدهاى از قومش به قصد اسلام آوردن راهى مدينه شد ، ولى در راه درگذشت . عبد العزيز بن يحيى جلودى كتابى دارد به نام اخبار اكثم كه مشتمل است بر سخنان حكيمانهء او . الوافى بالوفيات ، ج 9 ، صص 342 تا 344 ؛ زركلى ، الاعلام ، ج 2 ، ص 6 . ( 2 ) . نور الحقيقة ، ص 213 ، كلمهء « من » در اين مأخذ نيست . ( 3 ) . غرر الحكم ، ش 775 . ( 4 ) . مأخذ يافت نشد . ( 5 ) . مأخذ يافت نشد . ( 6 ) . غرر الحكم ، ش 2635 ( با اندك تفاوت ) . ( 7 ) . همان ، ش 1337 .